تبليغاتX
زندگی چیزی نیست که از یاد من و تو برود..

زندگی چیزی نیست که از یاد من و تو برود..

ای ستاره ها مگر شما هم آگهید ، از دو روئی و جفای ساکنان خاک ؛ که اینچنین به قلب آسمان نهان شدید !

دوستش دارم

 باران که می بارد تو می آیی             بارانِ گل ، بارانِ نیلوفر
     باران ِمهر و ماه و آئینه                    بارانِ شعر و شبنم و شبدر

 باران که می بارد تو در راهی            از دشت شب تا باغ ِ بیداری
 از عطر عشق و آشتی لبریز               با ابر و آب و آسمان جاری

  غم می گریزد ، غصه می سوزد           شب می گدازد ،سایه می میرد
      تا عطرِ آهنگ تو می رقصد.....           تا شعر باران تو می گیرد........


از لحظه های تشنه ی بیدار              تا روزهای بی تو بارانی
           غم می کُشد ما را و می بینی            دل می کِشد ما را تو می دا نی.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 20:12  توسط کیمیا  | 

محرم

باز محرم شدو دلها شکست              از غم زینب - دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد            از عطش خاک - کمرها شکست

آب در این تشنگی از خود گذشت     دجله به خون شد- دل صحرا شکست

قاسم ولیلا همه در خون شدند          این چه غمی بود - که دنیا شکست

ایام سوگواری سید الشهدا را به همه ی دوستان عزیز تسلیت می گویم .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 15:27  توسط کیمیا  | 

یاد آموزگار ساده پوش

 

اولین روز دبستان بازگرد ، کودکی ها شاد و خندان بازگرد

بازگرد ای خاطرات کودکی ، بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند ، یادگاران کهن ماناترند

درس های سال اول ساده بود ، آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس ، روبه مکار و دزد و چاپلوس روز

مهمانی کوکب خانم است ، سفره پر از بوی نان گندم است

با وجود سوز و سرمای شدید ، ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم ، ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم ، یک تراش سرخ لاکی داشتیم

گرمی دستانمان از آه بود ، برگ دفترها به رنگ کاه بود

همکلاسی های من یادم کنید ، باز هم در کوچه فریادم کنید

کاش می شد کوچک می شدیم ، لااقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش ، یاد آن گچ ها که بودش روی دوش

ای معلم هم نام و هم یادت به خیر ، یاد درس آب و بابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من ، بازگرد این مشق ها را خط بزن.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 21:11  توسط کیمیا  | 

کلام مولا امام علی (ع)

 

از امام علی (ع) پرسیده شد:

 واجب چیست ؟ واجب تر چیست ؟

 نزدیک چیست ؟ نزدیک تر چیست ؟

 عجیب چیست ؟ عجیب تر چیست ؟

 سخت چیست ؟ سخت تر چیست ؟

امام علی (ع) پاسخ دادند :

 واجب : اطلاعت از خداوند است  ؛  واجب تر : گناه نکردن است .

 نزدیک : فیامت است  ؛  نزدیک تر : مرگ است .

 عجیب : دنیا است  ؛  عجیب تر : حب دنیا است .

 سخت : قبر است  ؛  سخت تر : بی توشه بودن است .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 12:26  توسط کیمیا  | 

شب های احیاء ؛ شب های عاشقی

شبانگاهان که خورشید رخ در نقاب غروب می کشد و تاریکی دامن می گسترد ، مرگ رنگ فرا می رسد ، رنگ ها که در روز تمام چشم را پر می می کردند و دیدن ورای آن را مانع می شدند ، با رفتن خورشید ، دیدن بی واسطه را ارزانی می دارند .

رنگ ها خود پوشاننده حقایقند ، ولی تاریکی در غیاب رنگ ها ، اسرار را هویدا می سازند البته نه برای همگان که برای خاصان .

شب قدر که شاه شب همه ایام است ، رستن از تمام رنگ ها و وابستگی ها و پیوستن به حقیقت و بی رنگی است .

چشم سر را باید بیدار داشت تا چشم جان بیداری و بینایی یابد . می گویند در این شب قرآن از لوح محفوظ بر بیت المعمور نازل شده است و پس از آن بر قلب پیامبر ، می گویند در این شب تمام جهانیان بر قطب عالم امکان عرضه می شود ، می گویند در این شب فرشتگان نازل می شوند و بر گرد امام عصر طواف می کنند ، می گویند در این شب فرشتگان از کنار هیچ مؤمنی عبور نمی کنند جز آنکه بر او سلام کنند ، می گویند در این شب سکینه و آرامش بر تمام کائنات حکم فرماست ، می گویند از شب تا به سحر ، نعم و الطاف خداوند است که بر بندگانش نازل می شود ...

... و با این همه ما چه می دانیم از شب قدر که چه بزرگ است ؟

بی تردید ، دانستن ، فهمیدن ، ایمان آوردن و چشم جان گشودن و دل صافی یافتن ، رزق های پاک خداوندند . امید که در شبهایی چنین بزرگ از این نعم بی بهره نمانیم .

التماس دعا.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 17:49  توسط کیمیا  | 

آمد ماه خدا ...

       

ماه مبارک آمد، ای دوستان بشارت

کز سوی دوست ما را هر دم رسد اشارت

آمد نوید رحمت، ای دل ز خواب برخیز

باشد که باقی عمر،جبران شود خسارت

به همه شما دوستان عزیز فرا رسیدن این ماه پر خیر و برکت ، را تبریک عرض می کنم .

موقع دعای سحر و افطار ما رو فراموش نکنید . 

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما عزیزان.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 22:55  توسط کیمیا  | 

کافی است...

 

همین که فرزند آدم باشم ! همین که انسان باشم

کافی است تا

                   در آرام ترین خلوت تنهایی ام

                                            صدایی آسمانی نجوا کند با من

ای فرزند آدم ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 13:50  توسط کیمیا  | 

داستان کوتاه

 

سیب سرخ

خیلی خوشحال بود . کیفش پر از سیب های سرخی بود که شب قبل پدرش برای اولین بار به خانه آورده بود . حالا او هم می توانست مثل بقیه هم کلاسی هایش زنگ تفریح میوه بخورد .

هم کلاسی اش گفت: صبح بابام عکس بابات رو تو روزنامه دید .

- بابای من ؟!

- آره ، داشته میوه هایی که از تصادف یک وانت روی زمین ریخته بود رو جمع می کرده .

 صدا

پیرمرد با صدای خروس بیدار شد . ضبط صوت را از کنار سرش برداشت .

 رو به پیرزن کرد و گفت :

" بیدار شو ، بیدار شو زن ، آخرش صدای خروپفت رو ضبط کردم ، دیگه نمی تونی انکار کنی ."

اما پیرزن بیدار نشد . شب که شد ، پیرمرد با صدای ضبط صوت به خواب فرو رفت .

 قانون

خسته و کوفته از ساختمان مجلس بیرون آمد . این اولین قانونی بود که نماینده جوان توانسته بود با زحمت فراوان به تصویب برساند .

" قانون منع کشیدن سیگار در اماکن عمومی ."

سیگارش را گوشه لب گذاشت وخستگی اولین موفقیتش را از تن بیرون کرد .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 1:25  توسط کیمیا  | 

تولد امام علی (ع) مبارک

اى بارگهت قبله‏گه اهل نياز 
وى روضه حضرت تو خلوتگه راز 
در خانه كعبه زادى و زادگهت‏ 
شد قبله مسلمين بهنگام نماز 
اى ذات خداى را تو مرآت جلى‏ 
وى نور مبين كاشف سر ازلى

در مدح تو اين بس كه نبودى دوزخ‏ 
لو اجتمع الناس على حب على

 

ميلاد مولود كعبه ، امام حق و عدالت بر همه ي دوستاران آن حضرت مبارك.

در كتابي خواندم:

همه درباره امام علي (ع) به تحقيق پرداختند،و در راه شناختش،به جان شتافته،اما هر چه رفتند كمتر
دريافتند،حيرت زده وا ماندند و قصه‏ها بافتند:

آن يك،انسان كاملش گفت و اين يك،« فرشته‏».

آنش‏« اعجوبه‏» ناميد و اين،« آفريننده‏».

آن‏« پيشوا» خواندش و اين،« حلول كرده خدا».

و باز هم همه مبهوت، و تمام متحير.

هر يك به نظر خويش مطمئن شدند، راه رفته را درست پنداشتند و دل بر آن گماشتند:

"كل حزب بما لديهم فرحون "

"هر گروهى، به آنچه مى‏انديشند و معتقدند، دلشادند. "

ولى، نداى رسول خدا در همه جا طنين انداز گشت كه فرمود:

« يا على!هيچكس جز خداى و من، چنانكه بايست،ترا نشناخت.»

 

روز پدر ، بر همه ي پدرهاي دوست داشتني مبارك.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 21:23  توسط کیمیا  | 

تووووووولده . مبارککککککککککککککککککککه

بازم تولده . . .

                                            

          تولدش مبااااااااااااااااااااركه. . .

                                                    

تولد پسر خاله است . من از اين جا تولدت رو تبريك ميگم.

                                                                   

ت وﻠ د ت  ﻤﺑ_______________________ا ر ك 

     

زندگي كوتاه است از لحظات زود گذر آن بهترين استفاده را كنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 9:2  توسط کیمیا  | 

زندگي

زندگي آرام است ،

مثل آرامش يك خواب بلند.

زندگي شيرين است ،

مثل شيريني يك روز قشنگ.

زندگي رويايي است ،

مثل روياي يك كودك ناز.

زندگي زيبايي است ، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.

زندگي تك تك اين ساعت هاست ،

زندگي چرخش عقربه هاست.

زندگي راز دل مادر من ، زندگي پينه ي دست پدر است.

زندگي مثل زمان در گذر است...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 23:22  توسط کیمیا  | 

خويشاوند خدا

كودكي با پاهاي برهنه روي برف ها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي كرد.

زني در حال عبور او را ديد.

او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و كفش خريد و گفت:

مواظب خودت باش!

كودك پرسيد :

ببخشيد خانم ، شما خدا هستيد ؟

زن لبخند زد و پاسخ داد : نه . من فقط يكي از بنده هاي خدا هستم.

كودك گفت : مي دانستم با او نسبت داري ...!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 9:44  توسط کیمیا  | 

تولدت مبارک

 

این پست مخصوص یکی از دوستای نازنینمه.

آخه  تولدشه . من هم خیلی خوشحالم .

تولد ، تولد ، تولدت مب_________________________ارک

امیدوارم  از سال هایی که میگذرند بهترین استفاده ها رو داشته باشی .

بازم میگم :  تولدت مُُُُُُُُُُ ُُ ُُ ُُب______________________ا رک .

                                             

 ( البته اصل کاری مونده)

اگه به اندازه ی دل یک گنجیشک دوست داشته باشم یا به اندازه ی دل یه فیل ؛ فرقی نمیکنه .

مهم لینه که به اندازه ی یه دل دوست دارم. 

" دوﺴ——————ت دارم "

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 7:36  توسط کیمیا  |